من به هیچ چیزی اعتقاد ندارم | ارنی شنک (Ernie Schenck)

 

اخیرا با پستی در لینکدین مواجه شدم که نویسنده ی آن قسم خورده بود به مدت سه سال از شنیدن هر گونه خبری خودداری کرده است. یک لحظه صبر کن. شوخی می کنی؟ سه سال بدون هیچ خبری؟ سه سال بدون نیویورک تایمز و شیکاگو تریبون و USA Today؟ سه سال بدون اخبار نیوز فید و واقعا هیچ خبری؟ به نظر می رسد دروغ می گوید، نه؟ جای هیچ شکی نیست اگر دیشب اتوبوسی از پرتگاه‌های کالیفرنیا سقوط کرده باشد، اگر یکی دیگر از موشک‌های ایلان ماسک هنگام فرود بر روی پایه هایش منفجر شده باشد، اگر چند نفر به خاطر زیاده روی در خوردن لوبیاهای تند غذای مکزیکی شکمشان منفجر شده باشد، ما باید خبر دار بشویم ، مگر غیر از این است؟

ممکن است ما بخواهیم این چیز ها را بدانیم، اما شواهد بسیار معتبری وجود دارند که مغز ما نیازی به دانستن این اطلاعات ندارد. هر عصب شناسی می تواند ادعا کند که مغز انسان خاصیتی نوروپلاستیکی دارد. یعنی مغز ما تمایل دارد طرز تفکرش را با توجه به عقاید و نظرات پیرامونش تغییر دهد. اگر این نظرات و عقاید مثبت باشند، مغز هم رویکرد مثبت اندیشی رو پیش می گیرد. از طرفی، اگر به مغز غذای منفی‌بافی بدهید، خواهید دید که بنگ! مغز شروع به دیدن همه چیز و همه کس از فیلتر سیاه و تیره اش می کند. این یعنی مغز،  خانواده،  موقعیت، دوستان، ارتباطات و -اگر در حوزه ی کار خلاق قرار دارید که بدتر- توانایی های خلاق شما را هم از یک فیلتر بد بینی عبور می دهد.

” خلاقیت باید نامحدود باشد، رها از هر بندی تا بتواند از این جا به آن جا برود و دست نخورده به سمت مسیری که خودش می خواهد حرکت کند”

البته ممکن است به غیر از آیه ی یاسی که به اخبار معروف است، چیز دیگری نیز بازدارنده ی قوه‌ی خلاق شما باشد. یک عنصر فوق العاده موذی که حتی ممکن است در همین لحظه؛ ذهن شما را مسدود کرده و شما خودتان متوجه آن نباشید. حتی بدتر، ممکن است اصلاً متوجه حضور چنین عنصری نشویم تا وقتی که یواش یواش ایده هایمان را هم از چنگمان در می آورد.

چرا باید اینطوری باشد؟

خلاقیت باید نامحدود باشد، رها از هر بندی تا بتواند از این جا به آن جا برود و دست نخورده، به سمت مسیری که خودش می خواهد حرکت کند. اگر من عقیده داشته باشم که جمهوری‌خواه ها خودخواه و متعصب هستند و دموکرات‌ها هم نخبه‌های خود شیفته اند، اگر من منحصراً اعتقاد داشته باشم تلویزیون حسابی گمراه کننده ست و سرگرمی های تجاری و رسانه های جمعی در حال پوساندن مغز ما هستند، حوزه ی فکری خودم را محدود کرده‌ام. ممکن است فکر کنیم که می توانیم تعصباتمان را کنار بگذاریم، ممکن است فکر کنیم می توانیم ایده های شخصی مان را از قضاوتمان جدا کنیم. شاید هم بعضی از ما واقعاً بتوانیم چنین کاری انجام دهیم، اما بیشترمان قادر به انجام این کار نیستیم.

” ما توانایی آگاه تر شدن نسبت به ایده ها و نظراتمان را داریم و می توانیم تمام تلاشمان را بکنیم تا نگذاریم سد راه خلاقیتمان قرار گیرند.”

اگر شما یک مدیر خلاقیت باشید، با این موضوع زیاد سروکار داشته اید. تیمی به سراغ شما می آیند تا شما ایده های آن ها را اجرایی کنید. همان طور که پیش می روید آن ها با نظرات شما مخالفت می کنند، دوست ندارند بعضی ایده های شما روی کارشان عملی شود، برخی نظرات شما خط قرمز آن هاست، بعضی خواسته هایشان مانع کار شماست و تا جایی پیش می روید که متوجه می شوید کل پروژه با تعصبات شما مسدود شده است. این یک مشکل است.

این موضوع به این معناست که خلاق ترین افراد در اطراف شما آن هایی هستند که نسبت به هیچ چیزی تعصب خاصی ندارند. هم سگ ها حیوانات خوبی هستند و هم گربه ها. قرمز نیز به اندازه ی آبی و بنفش و سبز فسفری زیباست. وانیلی؟ پسته ای؟ قهوه ای سوخته؟ همه و همه خوب و عالی و زیبا هستند. وقتی نسبت به هیچ چیزی تعصب نداشته باشید، یعنی بدون توجه به این که این ایده تا چه اندازه عجیب، لوس، دمدمی، و یا حتی بدشکل به نظر بیاید، آن را می پذیرید. حداقل می توان گفت در سطح تئوری، تا نتوانید با دیدگاه‌های مختلف همدردی کنید، از افسار ذهن خودتان رها نمی شوید و در خلاق ترین حالت ذهنیتان قرار نمی گیرید.

تعداد کمی از افراد چنین ظرفیتی دارند و انسان های واقعا خلاق نیز از این قاعده مستثنی نیستند. خیلی از ما عقیده داریم که سگ ها موجودات جالبی اند و گربه ها عجیب و غریب هستند. اعتقاد داریم فارل ویلیامز خواننده خوبی است و به ادل(  Adele) بیش از حد بها داده شده است. استیک غذای خوشمزه ایست اما در مورد توفو اگر نتوانیم صفت خوبی پیدا کنیم، با خودمان میگوییم مامان درباره ش چه می گفت؟ … این در حالی است که ما این ظرفیت را داریم که نسبت به نظرات خودمان آگاه تر شویم و همه ی تلاش خود را در جهت جلوگیری از تبدیل آن ها به موانع خلاق ذهنی به کار گیریم.

با توجه به همه ی چیز هایی که گفتم، شاید بتوانید من را متقاعد کنید که درباره تمام این قضیه اشتباه می‌کنم. شاید هم ترجیح بدهید نظراتتان را برای خودتان نگه دارید مبادا به کارتان جهت و سمت و سوی خاصی بدهند. شاید حق با شما باشد. من قول می دهم پذیرای این ایده شما باشم که شاید شما درست بگویید. اما اعتقادی به آن ندارم.

ارنی شِنک (ernieschenckcreative.prosite.com) یک نویسنده ی آزاد، یک مدیر خلاقیت، و یکی از مشارکت کنندگان در ستون تبلیغاتی CA است. وی یکی از فینالیست های جایزه ی Emmy، کاندیدای سه دوره جایزه ی Kelly و برنده ی همیشگی جوایز the One Show, Clios, D&AD, Emmys Cannes بوده است. شنک برای برخی از شاخص ترین برند های جهانی همچون Hill Holliday/Boston, Leonard Monahan Saabye and Pagano Schenck & Kay ایده پردازی کرده است. او به همراه همسر و دخترش در جیمزتاون در رود آیلند زندگی می کند.

مترجم: محیا کمالوند