پشت پرده دیزاین

فیلیپ کاروالیو، مردی که مدتی است شروع به همکاری با برخی استودیو‌های بزرگ همانند Digital Kitchen، Sarofsky، Blur، HBO و FX کرده است.

او اخیرا با آثاری مثل مستند Cosmos و فیلم‌هایی همچون Spiderman و Thor همکاری داشته است. شرکت گوگل اخیرا مستندی را به مناسبت طراحی مراسم افتتاحیه فستیوال Semi Permanent توسط کاروالیو، تهیه کرده است. در این مستند پروسه کاری کاروالیو از زبان خودش بیان می‌شود. این مستند فرصتی به بابی اوشیرو داد تا سوالاتی را از کاروالیو بپرسد و ما در دیزاین مگ این مصاحبه را برایتان منتشر کرده‌ایم.

شما ابتدا به عنوان یک طراح وب شروع به کار کردید. چرا و چگونه مسیر خود را به سمت یک طراح برای فیلم و صنعت سرگرمی تغییر دادید؟

من ابتدا کار خود را با طراحی صفحات وب برای برخی سازمان‌ها و مشاوران املاک آغاز کردم. پس از مدتی با روی کار آمدن Flash وظیفه من کمتر شد و بیشتر کدنویسی اهمیت داشت تا طراحی، بدین ترتیب من نسبت به آینده کاری خود شروع به فکر کردم. این زمانی بود که حس کردم باید به سمت علاقه اصلی خودم حرکت کنم: فیلم!

در کنار این‌که به عنوان یک طراح وب کارم را ادامه می دادم، تلاش کردم تا برخی مهارت‌های طراحی و موشن خودم را بهبود ببخشم، هر چه می توانستم می آموختم و هدفم این بود که کارم را خوب شروع کنم! حوالی سال ۲۰۰۹ بود که من ایمیلی مبنی بر همکاری برای شرکت Digital Kitchen ارسال کردم. امید خاصی نداشتم اما با من تماس گرفتند و من وارد پروژه‌ آنها شده بودم.

حس می‌کنم جواب این سوال را می‌دانم اما شیوه کاری خود را چگونه توصیف می‌کنید؟

سینمایی. حداقل می توانم بگویم که این کلمه، مهمترین بازخوردی است که از بقیه به من منتقل شده. من از چیزهای زیادی تاثیر می‌گیرم. بیشتر توجه من به کارهایی است که حتما از عکس استفاده شود و با تایپوگرافی سعی می‌کنم حال و هوایی ساده خلق کنم.

همچنین من به طرز فکر “کمتر بیشتر است” (less is more) اعتقاد دارم. این شیوه‌ای است که همیشه تلاش می‌کنم در کارهایم رعایت کنم و شاید به همین دلیل بوده که باعث شده در بین دیگران بیشتر دیده شوم. اما بالاتر از همه چیز و مهم‌ترین مسئله و ایده ذهنیت است. ایده خوب نسبت به اجرای خوب در اولویت قرار دارد، اگر شما ایده‌ای نداشته باشید هیچ تصویرسازی در دنیا نمی‌تواند کار شما را به کمال برساند.گاهی فکر می کنیم اجرای تمییز، ایده متوسط را به پیش می برد، حتما اشتباه می کنیم!

theamericans_board

شما مستقیما از پرتغال کار می‌کنید. چگونه می‌توانید تفاوت کشور‌های مختلف را مدیریت کنید؟

خب دفترکاری من در لیسبون پرتغال قرار دارد. نسبت به آمریکا، حداقل ۵ ساعت اختلاف زمانی بین ما وجود دارد. همچنین من شغلی روزانه نیز دارم. روزها من در شرکتی تولیدی به عنوان یک طراح مشغول به کار هستم. بدین ترتیب تنها زمانی که برای کار با مشتریان آمریکایی باقی می‌ماند، شب‌ها و آخر ‌هفته‌هاست. یک روز کاری من این‌گونه است: من حدود ۹ صبح از خواب بیدار می‌شوم و به سمت دفتر کار حرکت می‌کنم. حدود هشت شب کارم به پایان می‌رسد و به خانه برمی‌گردم. شام می‌خورم، کمی زمان با همسرم می‌گذارنم و حوالی ۱۱ یا ۱۲ شب به دفترکاری خودم که در خانه‌ام ساخته‌ام می‌روم. تا چندین ساعت کار می‌کنم، مثلا تا ساعت ۵ صبح به کارم ادامه می‌دهم. این برنامه‌ای است که یکی دو هفته آن را انجام می‌دهم و بعد چند روز به خودم استراحت می‌دهم.

طبیعتا نیازمند قهوه فراوانی هستید! برای اینکه همچنان پر از ایده و اشتیاق باشید از چه چیزی الهام می‌گیرید؟

مسئله‌ای که باعث می‌شود من این همه ساعت کاری متوالی را تحمل کنم و خستگی کار را به جان بخرم، میزان علاقه من به کارم است، من همیشه رویای انجام این کار را در سر داشتم. من بسیار تلاش کردم تا به اینجا برسم و بعد از این همه مدت همچنان برایم همانند یک علاقه و خوش‌گذرانی است. در مورد الهام گرفتن نیز باید بگویم، امروزه اکثر الهامات ما از کتاب‌های عکاسی، نمایشگاهها، چیدمان هنری یا حتی معماری سرچشمه می‌گیرد. این چیزها باعث می‌شود تا ذهن ما به روی ایده‌های تازه باز شود و جرقه‌ای درونش ایجاد شود.

fxnow_board

لوازم کارتان چیست؟ ابزارها، نرم‌افزارها؟

هنگام فیلم‌برداری برای تیتراژها، عموما من از یک دوربین فیلم‌برداری Canon C300 یا یک Sony F5 استفاده می‌کنم، در کنار این‌ها حتما یک ست لنز Zeiss Cine نیز باید موجود باشد. قبل‌تر تمامی کار‌های فیلم‌برداری را خودم انجام می‌دادم (که بسیار برایم لذت‌بخش است) اما مارکو فرناندز که در پروژه‌ی Semi Permanent به عنوان مسئول فیلم‌برداری با من همکاری کرد به من نشان داد که بهتر می‌توانم روی کارگردانی تمرکز کنم تا فیلم‌برداری، بدین ترتیب مسئولیت فیلم‌برداری را از دوشم برداشتم.

همچنین اپلیکیشنی نیز برای آیفون وجود دارد به نام Cadrage که به عنوان یک چشمی برای کارگردان عمل می‌کند. این اپ بسیار مفید است و به شما کمک می‌کند تا شات‌ها و تصاویر را بهتر ببینید و تست کنید. این اپلیکیشن برای فیلم‌برداران جوان بسیار وسیله‌ مفیدی است.بدون فتوشاپ نیز نمی‌توانم کار کنم. سال‌ها تلاش من بر این بوده که از ۳D استفاده‌ نکنم و سمتش نرفته‌ام، در تمام این سال‌ها نیز فتوشاپ بخش بزرگی از کارهایم را انجام داده است.

این حس را ندارید که استفاده کم از ۳D قدرت خلاقیت شما را محدود می‌کند؟

ابتدا بیشتر به این خاطر بود که من هیچ نرم‌افزار ۳D را بلد نبودم، همین باعث شد تا بیشتر به سمت عکاسی و طراحی مینیمال بروم. بدین ترتیب این تبدیل به چیزی شد که ترجیح می‌دهم. از آن زمان تا به حال روش کاری من این‌گونه بوده و باعث شده تفاوت‌هایی در کارهای من نسبت به دیگران دیده شود. البته گاهی اوقات مدل‌سازی کرده‌ام و از ۳D استفاده کرده‌ام اما تنها زمانی که لازم بوده و به نظرم منطقی می‌آمده. گرچه در آخر همچنان حس درستی به من نمی‌دهد و به نظرم طبیعی نیست.

اولین نمونه‌کار شما طراحی تیتراژ برای فیلمی به نام “The Architecht” بود. می‌توانید در مورد ساخت این پروژه کمی توضیح دهید؟

این کار پروژه‌ای شخصی بود برای فیلمی که وجود نداشت. من قصد داشتم تا تیتراژی از ابتدا تا انتها را تماما توسط خودم بسازم. می‌خواستم ادای احترامی به فیلم‌های جنایی تریلر دهه هفتاد میلادی باشد. من برای خود یک زمان تحویل مشخص کردم و حدود ۴ ماه از ابتدا تا تحویل پروژه طول کشید.معماری، فیلم، عکاسی و مینیمالیسم، این‌ها تمام عناصر بودند که در شکل‌گیری مفهوم و جهت کار به من کمک کردند. من حتی یک داستان کوچک نیز برای این تیتراژ نوشتم و تلاش کردم تا تیتراژ پیش‌زمینه‌ای داشته باشد. تیتراژ در مورد یک معمار بود که دیوانه شده و خواستار بازپس‌گیری کنترل زندگی‌اش است. بدین ترتیب او با استفاده از شیشه و سیم، ماکت یک شهر را خلق می‌کند و درونش غرق می‌شود. این کار زمان و تحقیقات فراوانی را در بر داشت. تمامی تصاویر در دفتر خودم ضبط شدند و برای ساخت ماکت من یک سری جعبه شیشه‌ای به همراه مقدار زیادی سیم استفاده کردم و منبع نورم یک میزنور بود. تصاویر خارجی هم اکثرا در حوالی لیسبون و کمی هم جزیره آزور ضبط شدند. این پروژه‌ای بود که باعث شد من وارد استودیوهای لس‌آنجلسی شوم. این پروژه ثابت می‌کند که پروژه‌های شخصی واقعا جوابگو هستند.

در کار شما می‌توان رقص بین نور، سایه و ترکیب‌بندی را مشاهده کرد. می‌توانید کمی از فلسفه طراحی خود بگویید؟

تلاش من این است که کل مفهوم را در یک تصویر جای دهم. اگر مفهوم پشت تصویر گویا و قدرتمند باشد، پس می‌تواند خواسته من و همچنین مخاطبان را برآورده کند. این دقیقا زمانی است که کار شما به کمال خواهد رسید. نور و سایه باعث می‌شود تا تصویری نمادین خلق شود. همچنین فضای منفی، به ذهن شما اجازه می‌دهد تا جاهای خالی را پر کنید، این همان چیزی است که مخاطب را جذب می‌کند.

از کدام بخش خلاقانه کار خود بیشتر لذت می‌برید؟

خود پروسه ساخت برایم لذت بخش است. من عاشق ایده‌پردازی و ساخت تصاویر در ذهنم هستم. به جای این‌که دنیایی را خلق کنم بیشتر علاقه دارم که یک حال و هوا خلق کنم. گاهی اوقات یک قاب شما می‌تواند احساسات یک نفر را حتی برای چند ثانیه تحت‌تاثیر قرار دهد. این دقیقا همان کاری است که عکاسان با یک فریم عکس می‌کنند و یا معماران با نورپردازی روی یک دیوار انجام می‌دهند.

نسبت به فعالیت گذشته شما در استودیو Digital Kitchen تا کار الان شما، به نظرتان چقدر پیشرفت کرده‌اید؟

به نظرم به بلوغ بیشتری در انتخاب گزینه‌هایم رسیده‌ام. دیگر آن حس که سریعا تا مهلت تحویل، کار را برسانم یا این‌که بخواهم قابلیت‌هایم را به نمایش بگذارم ندارم. قصد من این است که روش‌های جدیدی را برای تحقق خواسته مشتریانم امتحان کنم، من به درک کلیت پروژه و ساخت چیزی که در طول گذر زمان به یاد آورده شود بیشتر علاقه‌مند هستم.

tbx_board

صحبت از پیشرفت و خلاقیت به میان آمد، آیا هدفی طولانی‌مدت برای خودتان در نظر دارید؟

الان درذهنم این است که یک استودیو بزرگ، همین‌جا در لیسبون راه‌اندازی کنم تا بتوانم به صورت کاملا اختصاصی برای مشتریانم در آمریکا کار کنم. مقدمات کار در حال انجام است و باید ببینم چه می‌شود. اما به صورت طولانی‌مدت، هدف نهایی من ساخت و کارگردانی یک فیلم برای خودم است.

آیا طراح یا طراحانی وجود دارند که کارشان از نظرتان با ارزش باشد؟

من عاشق کار الن ویلیامز هستم، او به تازگی تیتراژ سریال Vinyl را طراحی کرده است. این تیتراژ از نظرم فوق‌العاده قوی است. اگر بخواهم بیشتر بگویم، شاید یکی از قوی‌ترین و بی‌پرواترین تیتراژهایی بود که در سال‌های اخیر دیده‌ام و می‌دانم که الن تمام زمانش را روی این کار گذاشته بود و واقعا جواب داده است. همچنین در زمینه تبلیغات نیز استودیو Gretel یکی از بهترین استودیو‌هاست. می‌توانم این افراد را همانند شرکت Pentagram بدانم.. واقعا قوی و حرفه ای کار می‌کنند.

عنصری که باعث می‌شود یک نفر تبدیل به یک طراح/کارگردان خوب شود چیست؟

فداکاری کلید اصلی است. شما باید خود را وقف درک پروژه‌ها کنید، باید بتوانید ایده‌هایی نو و تازه داشته باشید و همچنین باید بتوانید زمان زیادی را صرف عملی کردن ایده خود کنید. این مسئله زمان و استرس زیادی را در بر خواهد داشت، باید از ته دلتان خواستارش باشید.

گذشته از طراحی و کارگردانی، آیا سرگرمی خاصی برای خود دارید؟

من تلاش می‌کنم تا حد امکان زمانم را با خانواده و دوستان بگذارنم. در کنار این علاقه خاصی به سفر به کشورهای مختلف دارم. همچنین گاهی اوقات، روزم را با ساخت مدل‌های مینیاتوری، کتاب خواندن و عکس گرفتن می‌گذارنم.

طراحی تیتراژ افتتاحیه فستیوال Semi Permanent امسال به عهده شما بود، آیا این کار برایتان از قبل مطرح بود؟

آقای موری بل، خالق این فستیوال با من تماس گرفت و گفت که آیا مایلم تیتراژ امسال را کار کنم؟ طبیعتا من هم سریعا قبول کردم. این به این دلیل بود که طراح تیتراژ سال پیش من را معرفی کرده بود و کار حرفه ای او حس خوبی به من داد.

کار کردن با موری بل چگونه بود؟ آیا او طرحی برایتان ارسال کرد یا شما اختیار کامل داشتید؟

موری یک سری کلیت در مورد این‌که Semi Permanent چه مفهومی برای او دارد به من داد، این‌که چه برنامه‌ای برایش دارد، این‌که طی سال‌ها دچار تغییرات فراوان شده و به شکل‌های مختلفی شکوفا شده است. این فستیوال حال بیشتر از یک گردهمایی و رویداد است و تبدیل به یک پلتفرم خلاقانه شده است. این فستیوال لایه‌های فراوانی دارد و همین ایده کلی را به من داد. این ایده که همه چیز را درون هم نشان دهم و در مورد زندگی یک طراح از درون و از بیرون صحبت کنم. تلاش کردم تا تمامی روابط در این زندگی را نشان دهم، تمامی اتفاقات را به نمایش بگذارم. ابتدا چند فریم پیشنهادی برایش به نمایش گذاشتم و او خوشش آمد، پس دست به کار شدم و ساخت کلی این تیتراژ حدود پنج ماه تمام زمان برد.

مدت زمانی که یک فرد به یک اثر توجه می‌کند هر روز در حال کمتر شدن است، اما ذائقه و خواست مردم برای دیدن و شنیدن داستان‌های خوب هر روز بیشتر می‌شود.

هنگام ساخت این تیتراژ، چه مسئله‌ای سختی بیشتری نسبت به دیگر مسائل داشت؟

برنامه من این بود که کاری تازه نسبت به دیگر کارهایم ارائه دهم. می‌خواستم کمی از نوشته‌ها و تیتراژ‌های گذشته که طراحی‌محور بودند فاصله بگیرم و به سمت ۳D انتزاعی نیز نروم. از نظر مفهوم نیز تلاش داشتم تا بیانیه‌ای مطرح کنم از جانب جامعه طراحان، داستان کسی که پستی و بلندی زندگی را چشیده و تمام تلاش خود را کرده تا بهترین باشد. این مسئله اساسا در مورد خیلی از آدم‌ها مصداق دارد، برای من چنین مفهومی تماما تصویری اکشن و پر جنب‌وجوش داشت، باید به تمامی زوایای این زندگی اشاره می‌کردم. برای ساخت این ویدئو، من از شرکتی که در آن مشغول به کار هستم یعنی Ate ao Fim do Mundo کمک خواستم تا امکان ضبط تصاویر را برایم فراهم کنند. همچنین کمک‌های بسیار زیادی نیز از توروس کاسی که در نیویورک زندگی می‌کند گرفتم. از او خواستم تا قاب‌هایی از یک سری آسمان‌خراش برای من ضبط کند و همچنین در برخی از این قاب‌ها یک بازیگر نیز حضور داشته باشد. او کمک بزرگی بود، حتی زمانی که استرس و فشار کار بالا می‌رفت او کاملا به من امید و آرامش می‌داد. دنی یونت نیز در طول مسیر تولید این تیتراژ مشاور من بود، او تمرکز من را بر روی مسائل مهم حفظ میکرد. فیلم‌برداری بسیار گسترده بود، بیشتر از ۱۰ لوکیشن وجود داشت، بازیگران کودک و چندین صحنه طراحی شده، همچنین اولین باری بود که چنین تیم بزرگی داشتم. همه چیز به خوبی پیش‌رفت و همه به شدت مهربان و خوب بودند. همچنین استفاده از نوشته چارلز بوکفسکی و صدای تام ویتز نیز به شدت سخت بود اما در آخر ما مجوز این کار را گرفتیم.

کار کردن از راه دور با چنین تیم بزرگی و این همه لوکیشن فیلم‌برداری به نظر نیازمند مدیریتی بالا است.

خب من کمک فراوانی داشتم. همگی همانند یک خانواده بودیم و همگی تلاش مضاعفی داشتند.همه اعضای تیم نسبت به هم شناخت داشتیم اما تا به حال سر یک پروژه با هم کار نکرده بودیم. همچنین برخی افراد به شدت به من کمک می کردند، از مدیر فیلم‌برداری اینس روئف گرفته تا تهیه‌کننده لوئیس گونکالوس، همه چیز را به خوبی به جریان انداختند. من پیش از این برای برخی کارها تصویرهایی کوتاه و کوچک ثبت کرده بودم اما تا به حال این مقدار تصویر را یک جا نداشتم. من چشم‌اندازی واضح و کامل نسبت به کار داشتم و همچنین تصاویر و انیمیشن‌هایی که خلق کردیم کمک بسیاری کرد تا همگی متوجه خواسته‌های من شوند.

گوگل اخیرا مستندی کوتاه در مورد پروسه ساخت این تیتراژ از شما تهیه کرد. کمی در این‌باره توضیح دهید.

داستان از این قرار بود که گوگل به این دلیل که من و تیمم کاملا از راه دور با هم ارتباط برقرار می‌کردیم توجه خوبی را به ما نشان داد و قصد داشت تا تمامی پروسه کاری ما را مستند کند. در طی انجام این پروژه، ما از اپلیکیشن‌های مختلف گوگل برای ارسال فایل‌های خود و همچنین برقراری کنفرانس‌های مختلف استفاده می‌کردیم. پروسه کاری ما تبدیل به یک نمونه موفق از دورکاری شد، ما از سرتاسر جهان برای یک هدف فعالیت می‌کردیم. گوگل اکثر فیلم‌بردای خود را در سیدنی انجام داد و همچنین همه جا من راه همراهی کرد، کمی حس معروف بودن داشتم!

sol_board

آیا گوگل با شما ارتباط برقرار کرد؟ آیا راهی برای دیدن این مستند وجود دارد؟

گوگل یکی از اسپانسرهای فستیوال Semi Permanent است، و آن‌ها این فرصت را غنیمت شمردند تا بیشتر با خود برنامه و حضار درون برنامه ارتباط برقرار کنند. گوگل علاقه‌مند بود تا شیوه کاری ما را بهتر درک کند و با پروسه کاری ما آشنا شود.

در زمانی هستیم که موشن گرافیک به شدت مورد توجه است، به نظر شما موشن گرافیک چه آینده‌ای را خواهد داشت؟

مدت زمانی که یک فرد به یک اثر توجه می‌کند هر روز در حال کمتر شدن است، اما ذائقه و خواست مردم برای دیدن و شنیدن داستان‌های خوب هر روز بیشتر می‌شود. بدین‌ترتیب موشن گرافیک و در کل داستان‌گویی تصویری باید تغییر کند و با خوی مردم وفق پیدا کند. ما باید از این فرصت استفاده کنیم تا توجه مردم را جلب کنیم. به نظرم تفکر “کمتر بیشتر است” اینجا کاملا مفید است. شما تنها چند ثانیه زمان دارید و باور کنید بهتر است به خوبی از آن استفاده کنید.

رسم هر مصاحبه است که از شما بخواهیم تا یک جمله خاص بگویید! به نظر شما طراحان و کارگردان‌ها برای به کمال رسیدن آثار خود باید چه کنند؟

تنها لازمه کار فداکاری، عشق و صرف زمان است. اگر واقعا به این کار علاقه‌مند هستید پس برایش تلاش کنید، اما توجه کنید که این یعنی باید بی‌وقفه کار کنید.

از امتحان کردن چیزهای جدید نترسید. بدترین چیزی که ممکن است رخ دهد این است که چیزی رخ ندهد!

board_055