زندگی بین سینما و گرافیک

Bell، kleenex، AT&T و… تمامی این نام های تجاری حاصل کار بس بودند. طی ۵۰ سال، چنانچه به دنبال یک دیزاین تمیز و فکر شده که برای در ذهن ماندن کار می شد، می گشتید، Saul Bass، نام طراحی بود که در جست و جویش بودید.

Saul Bass احتمالا یکی از حرفه ای ترین ها در تاریخ طراحی گرافیک است. او که در اواسط قرن بیستم – یعنی زمانی که اهمیت طراحی گرافیک به تدریج در حال افزایش بودفعالیت می کرد، با دیزاین مینیمال و صاحب سبک خود، برندینگ و هویت بصری تعدادی از بزرگترین شرکتهای زمان خود را برعهده گرفت.

بل، کلینکس، ای تی اند تی و… تمامی این نام های تجاری حاصل کار بس بودند. طی ۵۰ سال، چنانچه به دنبال یک دیزاین تمیز و فکر شده که برای در ذهن ماندن کار می شد، می گشتید، بس، نام طراحی بود که در جست و جویش بودید. طراحی لوگو تنها چیزی نیست که بس به خاطر آن شناخته شده است. در حقیقت، نشانه ها کوچک ترین بخش از میراث هنری بس به حساب می آیند. در ادامه به بررسی بعضی از پروژه های یکی از مشهورترین طراحان گرافیک می پردازیم…

01-bell_kleenex_att

آغاز به کار

بس در سال ۱۹۲۰ در شهر نیویورک در خانواده ای یهودی و مهاجر به دنیا آمد. او کودک به شدت خلاق بود و تماما در حال تصویرسازی و نقاشی بود. برای رفتن به کالج، در کلاس های شبانه ای در اتحادیه ی دانشجویان هنر مشغول به تحصیل شد و این شانس را پیدا کرد که زیر نظر جورجی کپیس، یکی از اساتید مدرسه ی زیبایی شناسی باوهاوس به تحصیل بپردازد.

طراحی گرافیک در فیلم

در دهه ی ۱۹۴۰ میلادی، بس نیویورک را به مقصد کالیفرنیا ترک کرد. او تا زمان اولین فرصت بزرگش یعنی طراحی پوستر فیلم “کارمن جونز” محصول سال ۱۹۵۴، بیشتر در حوزه تبلیغات فعالیت می کرد. گروه فیلم سازی به قدری تحت تاثیر کار او بر روی پوستر قرار گرفتند که از او خواستند تا طراحی و ساخت تیتراژ  فیلم را نیز بر عهده گیرد. این اتفاق بعدها به عنوان یک تصمیم مهم و تغییر دهنده ی مسیر وی شناخته شد.

02-Love_anatomy

طراحی پوستر بس برای فیلم های “تشریح یک قتل”(۱۹۵۹) و “عشق در بعدازظهر”(۱۹۵۷)

03-arm_vertigo

طراحی پوستر بس برای فیلم های “مرد بازو طلایی”(۱۹۵۵) و “سرگیجه”(۱۹۵۸)

بس با شیوه ی مینیمال متمایزش، در حال پیشرفت خارق العاده ای در طراحی پوستر فیلمهای آن دوره بود و نقش تیتراژ فیلم را در میان اجزای تصویری یک فیلم دست خوش انقلاب کرد. قبل تر، تیتراژ فیلم ها ایستا و خسته کننده بودند. آنها به نظر بسیار بی اهمیت می آمدند و در واقع صرفا برای نمایش اسامی و پیش گفتاری ساده برای اولین سکانس فیلم ساخته می شدند.

به هر حال بس خود را برای دمیدن روحی تازه به این شاخه از طراحی گرافیکی و تبدیل آن به بخشی از اجزای سینما، دقیقا همپا با سایر بخش ها، متعهد می دید. او با motion graphic خاص خود و با سرعت عبور دادن کلمات به صورت مداوم بر صفحه ی نمایش و استفاده ی بیشتر از تصاویر به جای متن، امضای شخص خود را در این زمینه برجای گذاشت.

عناوین به نمایشی برای دیدن تبدیل شدند. حلقه های فیلم با تیتراژ های ساخته شده توسط بس، با این یادداشت به سالن های نمایش تحویل داده می شدند: “آپاراتچی- پرده ها را پیش از تیتراژ بالا بکش.”

04

تیتراژ مشهورعوامل فیلم شمال از شمال غربی(۱۹۵۹) اتر بس

او همین طور به طراحی ده ها پوستر فیلم و تیتراژ ادامه داد. پروژه ی آخر او پیش از مرگش در سال ۱۹۹۶، ساخت تیتراژ برای ۴ فیلم مارتین اسکورسیزی به نام های رفقای خوب(۱۹۹۰)، تنگه ی وحشت (۱۹۹۱)، عصر معصومیت (۱۹۹۳) و کازینو(۱۹۹۵) بود.

05-goodfellas

تیتراژ عوامل تولید فیلم رفقای خوب(۱۹۹۰) ساخته ی بس

لوگوهایی که برای باقی ماندن طراحی شدند

متوسط طول عمر یک لوگو طراحی شده توسط سال بس چیزی در حدود ۳۵ سال است! برخی از آثار او تا کنون جایگزینی نداشته اند. مانند طراحی های حقیقتا درخشان او برای لوازم آرایشی کوسه (۱۹۵۹)، کیبون (۱۹۶۴)، ارتباطات وارنر (۱۹۷۲)، گرل اسکاتز (۱۹۷۸، با تغییراتی جزئی در سال ۲۰۱۰) و گفن ریکوردز(۱۹۸۰). و البته با چنین طراحی های قوی، فکر شده و بی زمانی، احتمالا نیازی هم به جایگزین نخواهند داشت.

06-kibun_warner

(از سمت چپ) طراحی بس برای محصولات آرایشی کوسه (۱۹۵۹) کیبون (۱۹۶۴) و ارتباطات وارنر (۱۹۷۲).

07-girlscouts

لوگو اصلی سال بس برای گرل اسکاتز طراحی شده در سال ۱۹۷۸ (سمت چپ) و نمونه ی تغییر یافته ی سال ۲۰۱۰ ( سمت راست) که توسط آژانس او سی دی دوباره طراحی شد.

08-Geffen

لوگو بس برای گفن ریکوردز (۱۹۸۰)

ویلیام هیگ،  طراح لوگو و هویت بصری، کار کردن با بس را هنگام کار بر روی نشانه خطوط هوایی کانتیننتال اینگونه به یاد می آورد:

من با ۱۵۰۰ اسلاید بازگشتم. سال و من در نیمه شبی تابستانی بر سر این موضوع که لوگو Continental چگونه باید باشد و اینکه ما برای این طراحی لوگو می بایست از چه روشی و از چه چیزی الهام بگیریم بحث می کردیم. به یاد می آورم که سال چیزی شبیه به این گفت : ” اگر این، خطوط هوایی غربی Western Airlines بود، می توانستیم یک آرم با الهام از شمایل “غربی” بسازیم و مثلا آن را با یک لباس کابویی تکمیل کنیم. ” اما این کونتیننتال بود. کلمه ای مفهمومی و خط هوایی ای که در آن زمان به دلیل سرویس های گسترده اش شناخته می شد.

09-continental

آرم مشهور “تند باد” اثرسال بس برای خطوط هوایی کنتیننتال.

این لوگو، نهایتا در سال ۱۹۹۱ بازطراحی شد اما مانند تمامی آثار خلق شده توسط بس، طرح اصلی در تاریخ طراحی گرافیک به بقای خود ادامه خواهد داد.

مقدمه کتاب «Saul Bass» را مارتین اسکورسیزی نوشته است. این کارگردان برنده اسکار در بخشی از مقدمه نوشت: «وقتی کتاب «سال باس: زندگی در سینما و طراحی» را ورق می‌زدم، که جدیدترین کتاب درمورد طراحی‌های باس است، به بخشی رسیدم که مختص طراحی‌های صنعتی او بود (طراحی برای رنگ فولر، خطوط هوایی کانتیننت و یونایتد، تلفن بل، جِتی و بسیاری دیگر) و این نقل قول از او را خواندم: «نشان تجاری ایده‌آل همانی است که از نظر انتزاعی بودن و ابهام به نهایت خود رسیده باشد و با این حال قابل‌فهم باشد. نشان‌های تجاری اغلب استعاره هستند. و از نظری می‌شود گفت تفکری هستند که مجسم شده است.»

830598_gUZJZClR

برای من، این جمله تمام نبوغ سال باس را دربرمی‌گیرد، چون ما اغلب واقعیت را به همین شکل می‌پذیریم: احساسات همیشه فکر را به نهایت انتزاع و ابهام می‌رسانند و با این حال دنیای اطراف ما به شکلی قابل‌فهم است. تفکر مجسم‌شده است.

پیش از اینکه سال باس را ببینم و با هم کار کنیم، به چشم من یک اسطوره بود. طراحی‌های او برای عنوان فیلم‌ها و لوگوی کمپانی‌ها و آلبوم‌های موسیقی و پوسترها درواقع توصیف‌گر یک دوره و زمانه بودند. عصاره آثارش شاعرانگی دنیای مدرن و صنعتی‌شده را کشف می‌کردند و انعکاس می‌دادند. آثار او مجموعه‌ای از تصاویر شفاف و بیانگر هویت و مکان ما در حال و آینده بودند. تصاویری بودند رویایی. هنوز هم چنین هستند.

من و سال چهار بار با هم همکاری کردیم. اولین بار سر فیلم «رفقای خوب» بود. ایده‌ای برای عنوان فیلم داشتم اما نمی‌توانستم دقیقا آن را تجسم کنم. برخی گفتند سراغ سال باس بروم و با خودم گفتم: «در آن حد هستیم؟» بالاخره او مردی است که عنوان‌بندی فیلم‌های «سرگیجه»، «روانی»، «تشریح یک قتل»، «شور و تصویب»، «اسپارتاکوس»، «یازده یار اوشن» و بسیاری فیلم‌های دیگر را طراحی کرده، فیلم‌هایی که سینما و سینما رفتن را برای من تعریف کردند. وقتی جوان بودم و به سینما می‌رفتم متوجه طراحی‌های باس شدم، و یادم می‌آید چه هیجانی در ما ایجاد می‌کردند: درست مثل موسیقی برنادر هرمان، طراحی‌های او بعد دیگری به فیلم می‌افزودند.

Martin-Scorsese-and-Saul--010

طراحی‌های او فیلم را به سرعت خاص می‌کردند. و با این حال جدا از فیلم نبودند، شما را به سرعت به درون فیلم می‌انداختند. چون اگر ساده بخواهم بگویم، سال باش خودش یک فیلمساز درجه یک بود. فیلم موردنظر را نگاه می‌کرد، ریتم، ساختار و لحن آن را درک می‌کرد، به دل فیلم رخنه می‌کرد و راز آن را کشف می‌کرد.

این همان کاری است که با «سرگیجه» و خطوط پیچ‌درپیچ عنوان‌بندی آن کرد که مدام روی پرده تکرار می‌شدند، خطوطی که جنون مرکزی فیلم، گرداب جنون‌آمیز زیبای ضعف جیمز استیوارت بودند. و به همین دلیل وقتی «رفقای خوب» را به او و الن نشان دادم، می‌دانستم ما در مسیر درست هستیم: سرعت و نور و قطع ناگهانی. سادگی کار آنها با عنوان‌بندی فیلم مرا شگفت‌زده کرد، چون این کار را فقط کسی می‌توانست انجام دهد که درکی ناب و زلال از کار ما در فیلم داشته باشد.

اما بعد از آن هم، در هر همکاری من شگفت‌زده می‌شدم، از تصاویر سینوسی در عنوان‌بندی «تنگه وحشت» تا گل‌های شکفته در «عصر معصومیت» تا سایه مردی که به درون جهنم می‌غلتد در «کازینو»، همیشه مسحور شگفتی کار سال و الن می‌شدم، هر بار همین اتفاق رخ می‌داد.